بیانات ۱۳۷۹/۱۰/۱۹

شرح حدیث در ابتدای جلسه درس خارج فقه

۵ دقیقه مطالعه ۰ بازدید سال ۱۳۷۹

وَ عَن اَبی عَبدِ الله (عَلَیهِ السَّلام) اِنَّهُ قالَ‌ مَن اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِ‌ نِعمَهً فَعَرَفَهَا بِقَلبِهِ‌ وَ عَلِمَ‌ اَنَّ المُنعِمَ‌ عَلَیهِ‌ اللهُ فَقَد اَدّى شُکرَها وَ اِن لَم یُحَرِّک لِسانَهُ وَ مَن عَلِمَ اَنَّ المُعاقِبَ عَل…

مشاهده منبع اصلی

وَ عَن اَبی عَبدِ الله (عَلَیهِ السَّلام) اِنَّهُ قالَ‌ مَن اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِ‌ نِعمَهً فَعَرَفَهَا بِقَلبِهِ‌ وَ عَلِمَ‌ اَنَّ المُنعِمَ‌ عَلَیهِ‌ اللهُ فَقَد اَدّى شُکرَها وَ اِن لَم یُحَرِّک لِسانَهُ وَ مَن عَلِمَ اَنَّ المُعاقِبَ عَلَى الذُّنوبِ اللهُ فَقَدِ استَغفَرَ وَ اِن لَم یُحَرِّک بِهِ لِسانَه.(۱)‌

مَن اَنعَمَ اللهُ عَلَیهِ‌ نِعمَهً فَعَرَفَهَا بِقَلبِهِ‌ وَ عَلِمَ‌ اَنَّ المُنعِمَ‌ عَلَیهِ‌ اللهُ فَقَد اَدّى شُکرَها
بنا بر این [روایت] شکر دارای این دو پایه‌ی اصلی است: اوّل اینکه انسان بداند که این نعمت از خدا است؛ مثل قارون نگوید که «اِنَّما اوتیتُه عَلیٰ عِلم»؛(۲) قارون خیال میکرد که او است که این ثروت را برای خود جمع کرده است؛ میگفت: توانسته‌ام، جمع کرده‌ام، مال خودم است. [مثلاً] کسی مقامی دارد، میگوید: بله، استعداد داشتم، زرنگ بودم، توانسته‌ام، به دست آورده‌ام، به کسی هم مربوط نیست؛ این ضدّ شکر است. شکر این است که بداند -ما بِکُم مِن نِعمَ‌ـهٍ فَمِنَ الله-(۳) اگر استعدادی هم انسان دارد، مال خدا است؛ اگر همتی هم به خرج داده، متعلّق به ذات اقدس باریتعالی است؛ اگر امکانات جور شده است، اگر توفیقی هم پیش آمده است -توفیق، یعنی جور شدن امکانات، پیش آمدن امکانات؛ چون گاهی انسان همه‌ی هنرها را هم به خرج میدهد امّا امکانات جور نمیشود، توفیق پیش نمی‌آید- باز متعلّق به خدا است، صُنع الله است؛ [اگر] اینها را انسان بداند -به حقیقت دانستن و عَن ظهر القلب(۴)- همین که انسان بداند این نعمت مال خدا است و «من» وجود ندارد، پایه‌ی اوّل شکر است. این خُیَلاء(۵) است، تصوّر باطل است که انسان گمان کند که او است که با هنر خودش این موفّقیّت را، این امکان را، این پول را، این مقام را، این وجهه را، این محبوبیّت را، این علم را، به دست آورده است؛ نخیر، از خدا است. این پایه‌ی اوّل شکر.

و پایه‌ی بعد که حالا آن را قبلاً در این روایت ذکر کرده‌اند، [اینکه] نعمت را بشناسد؛ شناختن نعمت. بعضی انسانها -که خود ماها هم از این قبیل هستیم- از بسیاری از نِعَم الهی غافلیم، غفلت داریم. مهم‌ترین نیازهای ما که در زندگی روزمرّه و عادی‌مان برآورده میشود، نعمتهای بزرگ خدا است: گرسنه میشوید، یک لقمه نان در دهانتان میگذارید، میجَوید، فرو میدهید؛ خب این چیز کمی نیست، خیلی از امکانات دست به دست هم داده‌اند که شما میتوانید این لقمه را بجَوید و فرو بدهید؛ بعضی‌ هستند نمیتوانند این را بگذارند [درون] دهانشان، یکی دیگر باید بگذارد دهانشان؛ بعضی هستند نمیتوانند بجَوند؛ بعضی هستند میتوانند بجَوند، نمیتوانند فرو بدهند؛ بعضی هستند فرو میدهند، نمیتوانند هضم کنند؛ بعضی هستند هضم میکنند، نمیتوانند دفع کنند. خب، یک کار عادی روزمره‌ی معمولی که انسان یک لقمه نان را بگذارد دهانش، به دست خودش، با اشتهای خودش و اشتها هم داشته باشد و بجَود و فرو بدهد، بعد هم دفع کند؛ ببینید چقدر نعمت دست به دست هم داده‌اند که این یک کار عادی روزمره حاصل شده برای انسان؛ بشناسیم این نعمتهای خدا را. وقتی انسان از یک نعمتی محروم شد، یک نعمتی از انسان سلب شد، آن وقت میفهمد که این نعمت در او بود؛ این پایه‌ی اوّل، بعد هم بدانیم که این از خدا است. کسی که اینها را بداند، شکر کرده؛ ولو نگوید «خدایا تو را شکر!»، همه‌ی وجود او شکر است؛ دل او شاکر است، روح او شاکر است، خاضع است، ولو حالا به زبان هم نگوید. این خیلی بهتر از این است که انسان نداند که این نعمت مال خدا است، از خودش بداند، اصلاً نشناسد نعمت را و یک «الهی شکر» هم به زبان و بی‌توجّه بگوید که ارزشی ندارد. پس حقیقت شکر این است.

وَ مَن عَلِمَ اَنَّ المُعاقِبَ عَلَى الذُّنوبِ اللهُ فَقَدِ استَغفَرَ وَ اِن لَم یُحَرِّک بِهِ لِسانَه
و [بعلاوه] این هم [که بشناسد کیفردهنده‌ را]، خودش استغفار کرده، طلب مغفرت کرده؛ استغفار حقیقی این است؛ ولو به زبان هم این استغفرالله را نیاورد. البتّه معنایش این نیست که نباید گفت استغفرالله، یا نباید گفت شکراً لله؛ باید گفت، چون انسان مرکز غفلتها است، هر لحظه‌ای عوامل گوناگونی بر روح انسان اثر غفلت‌آور و اثر نسیان‌آور میگذارد و احتیاج داریم که به طور دائم این خاکسترهای غفلت را که لحظه به لحظه بر روی این گداختگی ایمان در دلمان می‌نشیند پس بزنیم؛ این هم نمیشود مگر با تلقین، با گفتن، با تذکّر، با متوجّه بودن و با مراقبت؛ این همان چیزی است که به آن گفته میشود مراقبت؛ پس بنابراین گفتن استغفرالله، گفتن شکراً لله لازم است، امّا حقیقت شکر این نیست، حقیقت استغفار این نیست؛ حقیقت شکر و همچنین استغفار آن چیزی است که گفته شد.

۱) تحف‌العقول، ص ۳۶۹؛ «از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که فرمود: هر که خدایش نعمتى دهد و آن را به قلب بشناسد و بداند که نعمت‌بخش خدا است، شکرش را گذاشته، هر چند زبان به شکر نگرداند، و هر که بداند کیفردهنده‌ی گناهان خدا است، آمرزش خواسته، هر چند به زبان استغفار نکند.»
۲) سوره‌ی زمر، بخشی از آیه‌ی ۴۹؛ «... تنها آن را به دانش خود یافته‌ام ...»
۳) سوره‌ی نحل، بخشی از آیه‌ی ۵۳؛ «... هر نعمتى که دارید از خدا است ...»
۴) باور قلبی داشتن
۵) خودخواهی و تکبّر

اسناد مرتبط
بیانات

دیدار آزادگان سرافراز

حضرت آیت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى و فرمانده کل قوا امروز همزمان با عید سعید قربان، آزادگان سرافرازى را که در روزهاى اخیر، از بن

بیانات

توطئه خطرناک برخی قدرتها برای ایجاد اختلافات قومی و مذهبی در کشورهای اسلامی

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی در دیدار آقای بودیانو معاون رئیس جمهور اندونزی و هیأت همراه، با اشاره به آرمانهای اصلی جنبش عدم تع

بیانات

دیدار ائمه جمعه سراسر کشور

حضرت آیت الله خامنه اى رهبر معظم انقلاب اسلامى امروز در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور با ایشان که در حسینیه امام خمینى (رض) انجام شد، طى سخنان

بیانات

تاکید رهبر معظم انقلاب بر وحدت کشورهای دوست به منظور افزایش قدرت و تامین منافع ملی در دیدار رئیس جمهور سریلانکا

رهبر انقلاب اسلامی عصر امروز(جمعه) در دیدار رئیس جمهور سریلانکا، وحدت کشورهای دوست را موجب تقویت جایگاه، افزایش قدرت و تأمین منافع ملی آنها

بیانات

نامه محبت آمیز نوجوان کرجی و پاسخ مقام معظم رهبری

سلام آقاجون، خوش آمدی به شهرمان من محمد صابر هستم؛ فرزند 12 ساله‌ی فرزند سردار جهادگر شهید، حاج محمد حسن ناصر بخت، آقا نمی‌دانید چه‌قدر منتظ

بیانات

رهبر معظم انقلاب بر تقویت همکاریهای اقتصادی، علمی و فرهنگی تاکید کردند

حضرت آیت الله خامنه ای صبح امروز (شنبه) در دیدار آقای تساخیاگین البگدورج رئیس جمهور مغولستان، به اشتراکات تاریخی و فرهنگی ایران و مغولستان ا

این صفحه در پایگاه دانش گفتگو با میراث فکری رهبر شهید ذخیره شده است.
منبع اصلی: مشاهده