کردستان در دفاع مقدس - 1
مسیح کردستان
مسیح کردستان لقبی است که مردم کردستان بر او نهادهاند. شهید محمد بروجردی در سال 1333 در روستای « درّه گرگ» از توابع بروجرد دیده به جهان گشود. وی در سن 6 سالگی پدرش را از دست داد و به همراه مادر به تهران مهاجرت کرد و به علت شرایط بد مالی خانواده، همزمان با تحصیل، شاگرد یک مغازه تشک دوزی در چهارراه سیروس تهران شد. شهید بروجردی در سال 1355 به همراه چند نفر به سوریه رفت و در آنجا با شخصیت روحانی برجسته لبنان «امام موسی صدر» از نزدیک آشنا شد و با گذراندن دورههای آموزش نظامی و چریکی نزد« شهید چمران» و «شهید محمد منتظری» پس از دو ماه به ایران بازگشت.
وی در سال 1356 با همکاری دوستان خود فعالیتهای نظامی فراوانی علیه رژیم پهلوی انجام داد و در قالب «گروه توحیدی صف» چندین قرارگاه پلیس را خلع سلاح کرد. وی هنگام بازگشت امام خمینی(ره) به وطن از سوی شهید بهشتی به عنوان مسئول حفاظت کمیته استقبال انتخاب شد و از فرودگاه تا مدرسه علوی محافظت از جان امام را بر عهده گرفت.
محمد بروجردی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی سرپرست زندان اوین شد و در شکل گیری سپاه هم نقش فعالی ایفا کرد. با آغاز غائله کردستان به عنوان فرمانده عملیات، تمام تحرکهای ضد انقلاب را با تیزبینی زیر نظر گرفت، به طوری که نقش وی در رهایی مردم مظلوم کردستان از ستم لیبرالها و گروهکهای ضد انقلاب بر هیچ کس پوشیده نیست.
شهید سرلشکر بروجردی که به گواه همرزمانش در مباحث نظامی و سیاسی دارای قوه تحلیل دقیقی بود، در طول فعالیتهایش پس از پیروزی انقلاب اسلامی گمنام و بی ادعا در مسئولیتهای مختلفی چون فرمانده شایسته و ارزشمندی ارائه داد. از شهید بروجردی دو فرزند به یادگار مانده که در زمان شهادت وی حسین 5 سال و خواهرش 3 سال داشت.
سرانجام اول خرداد 1362 زمانی که شهید بروجردی برای پاک سازی «مهاباد» می رفت، نزدیکیهای پادگان شهید شاهآبادی، ماشین حامل او روی مین ضد تانکی رفت. از پنج سرنشین ماشین، تنها شهید بروجردی به دیار حق شتافت، چرا که تنها او مسیح کردستان بود. پس از شهادت تشییع جنازه بسیار با شکوهی برای شهید بروجردی برگزار شد و هنوز از جریان مبارزهها و جلوههای شخصیتی مسیح کردستان حکایتهای بسیاری گفته می شود.
مقام معظم رهبری در یکی از خاطراتشان در باره شهید بروجردی فرمودهاند: مرحوم شهید بروجردی بسیار فعال بود. یکبار در سال 1359 یا اوایل 1360 رفتم منطقه غرب. ایشان آنوقت در باختران بود و من از نزدیک شاهد کار او بودم. اما چیزی که از شهید بروجردی در آنجا احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من به وجود آورد، این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر میکند، مسئولیت و وظیفه است. برخی با احساسات شخصی و گروهی فکر میکردند یک نفر که با او موافقند، او را تقویت کنند و کسی را که با او مخالفند، با او مخالف کنند. اما شهید بروجردی هیچ گونه حرکتی که از آن حرکت، آدم احساس کند که در آن کار شکنی یا مخالفتی هست، انجام نمیداد و این، علاقه من به این شهید عزیز را خیلی بیشتر کرد.
من تصور میکنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در مقابل کسانی که تعارضهای کاری با او داشتند نشانه آن روح عرفانی شهید بود. معاشرتی که بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را به دست بیاورم، متأسفانه نداشتم؛ ولی برخورده و رفتارها با انسانها نشان دهنده معنویات و روحیات افراد هستند